خواب درچشم بید همسایه
سالها ست می شکند
ودر اعماق خیالش شاید
خوابی از بیداری تازه
پیر خشک خوشخیال خانه همسایه
انتظاری سخت بی حاصل
چشمه باغ روستا سالها است که خشکیده است
ونمی دانم چرا بیهوده انگارند خیال خود.
همچو ساعت دیواری خانه مادربزرگ
که سالها قبضه کرده قلب دیوار اتاق خواب را
وتمام لحضه های عمر خود را
ریخت به پای معشوق بی احساس خود دیوار
صحنه ای سخت است
تصور کردنش مشکل
خفته در آغوش معشوقه
ودریغ از زره ای احساس
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:13  توسط هانی
|
من گدای سر کوی توام ای یار بلند
ای پری چهره من
ناز گلگونه چشمان خمارت همه جا
بر دل ریش من این خنجر تیز
بی محابا زند هر دم وهر ثانیه ای
ساعتت جاذبه دست قشنگت
سرو پا دختر دیوانه پر از جاذبه ای
هر کسی روی تو را دیده وعاشق نشده
دل به عشق روز وصل تو نداد
ادم نیست
تکه سنگی است که بوی زمحبت نگرفت
ویا تکه چوبی است که سالها تبری خشکش کرد
عاقبت دانم از این عشق تو ای نسرینم
سر که سهل است دل هم من به بیابان بزنم
+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:45  توسط هانی
|
هدیه بوی تو ای نسرینم
یاد دارم همه جا
یاد دارم اخرین جمعه تلخ
یاد دارم به خدا
و همان هیبت راه رفتن تو
و همان رقص دل ارام تنت
یاد دارم که در ان روز غم انگیز دلم
رو به دیوار بکرد اه سردی سرداد
اخرین ناله خود چون ققنوس رو به دیوار بداد
روبه دیوار بکرد چون دانست
بدشگون باشد این اب دو چشم
که به دنبال مسافر برود
اخرین ساحل ارام من ای هستی من
بعد از تو
ساحلی نیست که این غم به کنارش برود
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 15:12  توسط هانی
|
ای خفته ی دل داده به زیبایی دنیا
بیدار تو بیدار
دل دیوانه من شوق وصالت دارد
دیدار تو دیدار
از پی هر سخنت خاطره ای می گوید
انکار تو انکار
از فراقت هم جا جان به ستوه امده است
بیمار تو بیمار
احساس مرا پاسخ خوبی بده ای جان
دیوار تو دیوار
با این همه بیداد تو باز این دل خستم
باشد خریدا .خریدار .خریدار.....................
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:25  توسط هانی
|
بادهای صدوبیست روزه سیستان کجایند
باد بی خانه چرا ؟
همه جا پخش نکرد بوی زیبای تو را
و چرا اندرین فصل بهار بوی نسرین به مشامم نرسد؟
نکند اخر دنیا که گویند همین جاست؟
اری .اری
اخر دنیای من اینجاست
زیرا
روزگار هستیم را
مصلوب شدن روی تک شاخه ی نسرین نوشت
پس مبارک بادم .پس مبارک بادم
اخرین قطره ی خونم روی یک شاخه از ان زیبایی می چکد
ومی ماند تا به ابد جاویدان
همچو خاطرات خوش ان همپیمان
پس مبارک بادم .پس مبارک بادم
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:15  توسط هانی
|
ای به فلک کار تو هم گیردار
مانده ام ازکارتو در گیرودار
عاشق زلفان سیاهت شدم
این مرضم باشدواگیردار
************************
گر یار منی به باده راضی بشوی
این شیوه عشق همنیازی بشوی
از دست من ازسهو اگر رفت گنهی
شرط ان نبود که خود قاضی بشوی
***********************
شب را بفرست باخاطراتت به سراغم گل نسرین
از عشق وصالت داغ داغم گل نسرین
گر با شب من باز خاطرت را نفرستی
مرگ را بفرست به سوی باغم گل نسرین
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:55  توسط هانی
|
ازچادرت حرفی نمی گویم دوباره
زیراتوان راازسرت بیرون بکردی
مانتوی زیبای قشنگ چاکدارت
برلایه ی ابریشمی شانه هایت
به به چه زیبا می نماید امشب ای دوست
ان مقنه وموهای مشکی تاب دارت
بیرون بریز ازدل هرانچه کینه داری
ای ول به ان شلوار ابی تاه دارت
دختر نگاهی کن دلم را شادگردان
ماندم دراین تاج قشنگ شاه وارت
هرکس مرا بیندبگویدناز شستت
ای ول به تو ای ول به ان زیبانگارت
دانم که تو هم بی وفایی پیشه کردی
بهرمن هم جای بزاردرخاطراتت
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 11:42  توسط هانی
|
شب ابادی تلخ
شب هجران وصال
ان شب تیره و تار
شب یلدا.اخرین شوکت طولانی تاریکی سال
شب دلتنگی من
جمعه شب اخرین دیدن یار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 12:20  توسط هانی
|

من دگر عکس نخواهم گرفت
زیرا که در آن باید تا به ابد به سکوت نشست
و تر سم از آ ن است که پس از مرگم مرا
در عکس حلقه آویز بی احساس ترین عضو زمین
دیوار خواهند کرد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:23  توسط هانی
|
قبله گاه من آن چادر مشکی تو است
ای سیه چادر من
بی شبا هت نبود با حجرالاسود اگر
تو درآن با شی و قلبم به طوافت باشد
آخرین تکه گم گشته من
اولین نور دو چشمان منی
کی می آیی و من از درد غم آزاد کنی
ای سیه چادرمن
همچنان منتظرم




+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 12:1  توسط هانی
|